خرید بک لینک
شیزوفرنی امت اسلام فهمی جدعانترجمه : محمد علی عسگری در یک تعبیر روان درمانی، کلمه شیزوفرنی معادل «جنون» گرفته می شود . یعنی کسی که یکپارچگی شخصیت خود را از دست داده و شخصیت او چندپاره شده و ساختارش از هم گسیخته است. مهم ترین پیامد چنین وضعیتی از دست دادن ارتباط و پیوند های اجتماعی و از بین رفتن « معنا » و « منطق » و جایگزین شدن حالتی از تناقض و خصومت ناشی از دو پاره از وجود است. استفاده از این تعبیر در چارچوب آنچه ما هستیم تا حدودی بیگانه و شاید مستهجن باشد. چگونه می شود تصور کرد چنین وضعیتی بر اسلام امروز عارض شده باشد؟! حتی چگونه می شود گفت این وضعیت از همان ابتدا بر امت اسلامی عارض گشت. زمانی که بین گروه های اعتقادی، اجتماعی و سیاسی تحولاتی پدید آمد و در پیکره دین شکافی حاصل و دینداران را وارد منازعه ای کرد که سرانجام آن چیزی جز « شکست » نبود و موجب تشتت و پراکندگی و افتراقی عظیم بین آنها شد. تردیدی وجود ندارد که خواننده ماهیت مساله ای را که بدان اشاره کردم می داند. بر کسی پوشیده نیست که  مسلمانان، بلافاصله پس از رحلت رسول اسلام (ص) در باره مساله جانشینی او و اینکه چه کسی باید عهده دار امور شان شود درگیر اختلافی بزرگ شدند. بخصوص اینکه چه کس باید خلیفه، امام و یا رییس آنها باشد. اگر سالهای ابتدایی پس از این رحلت ، امکان تدبیر و مدیریت این مساله به نحوی مطمئن یا « شبه مطمئن » وجود داشت، فقدان تعیین واضح یک « نظام » حکومتی و ریاستی یا خلافت، و نیز ورود عصبیت های قبیله ای و شخصی و منفعت طلبانه، بی درنگ توفانی را در این حالت « شبه مطمئن » پدید آورد و آن چیزی را زایاند که بعدها به « فتنه کبری » موسوم شد و خون خلیفه سوم را بر زمین ریخت. این مساله سپس با « شورش » اموی ها بر ض

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 14:07

دو مساله روشنفکران دینی   محمد علی عسگری 1 کسانی که فضای انقلاب و پیش از آن را به خاطر داشته باشند تصدیق خواهند کرد که تریبون اصلی گفتمان دینی در آن زمان نه در دست روحانیت بلکه در دست روشنفکران دینی بود. نسل پس از طالقانی و بازرگان و بعد شریعتی نسلی بودند که به شدت به مبانی دین اسلام باور داشتند و می کوشیدند برداشت های جدید و مطابق با روز از این دین ارایه دهند. دینی که از توسعه، دموکراسی، جهاد، شهادت، آزادی و مبارزه با استعمار غربی سخن می گفت نه از حیض و نفاس و رساله عملیه . دینی که از دانشگاه و دانشجو می آمد نه از حوزه های علمیه . دکتر شریعتی یکی از بزرگ ترین مسئولیت های روشنفکر دینی را خارج کردن دین از دست متولیان رسمی آن می دانست و به شدت بر این مساله تاکید می ورزید. او به تبعیت از اقبال لاهوری و سید جمال بر این باور بود که عیب از اسلام نیست بلکه از مسلمانی ماست و بخصوص از متولیان رسمی که همواره چهره ای زشت، ضد تمدن و خرافاتی را از دین ارایه می کنند. تصویری که ما امروز خطوط روشن آن را بهتر از هر زمان دیگری درک می کنیم. به دنبال همین کوشش ها بود که بخشی از گفتمان دینی از دست روحانیت رسمی خارج شد و به دست روشنفکرا ن دینی افتاد. آنها در کلاس های دانشگاه و یا حتی مساجد محله به راحتی قرآن را باز می کردند، آن را می خواندند و خود به تفسیر آن می نشستند. تفسیرهایی که مبانی علمی یا فقهی درست و روشنی نداشت اما به وضوح با مسایل و مشکلات روز مردم پیوند برقرار می کرد. به این ترتیب دین از حوزه های کلامی و فقهی غریب و بیگانه با ذهنیت شرایط روز جامعه خارج شده و به عرصه های عمومی کشیده شد و توحید و معاد و نبوت در عینیت جامعه معنا پیدا کرد.   با ورود ایران به دوران پ

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 14:07

دین ستیزی درشبکه های مجازی  دین ستیزی سکه رایج این روزهای کشور ما شده است. بخصوص در شبکه های مجازی وارد هر گروهی که می شوی خیلی از پیام هایی را مشاهده می کنی که همه علیه دین اسلام، پیامبر و اهل بیت اوست. به نظرم کسانی که این پیام ها را تولید و یا حتی تکثیر می کنند یک نوع عقده دین ستیزی دارند . احتمالا آنها در خانواده هایی به شدت مذهبی یا محیط های کاملا مذهبی بزرگ شده اند و الان هم که گرفتار حکومتی دینی هستند. این دو عامل موجب شده تا چنین عقده ای در آنها شکل بگیرد. برخلاف ادعایی که دارند این گونه افراد اصلا سکولار یا مارکسیست نیستند. من هردوی این ها را دیده ام. یک فرد سکولار نسبت به دین موضع ندارد و آن را خارج از بحث می داند . هرگز اقدام به تولید یا انتشار چنین پیام هایی نمی کند. مارکسیست ها هم این کار را نمی کنند. حتی در روزگاری که هنوز تازه کار بودند و به شدت ضد مذهبی این کارها را نمی کردند و حداکثر تا آنجا می رفتند که بگویند مذهب افیون توده هاست یا ماه رمضان ماه یبوست است. کسانی که این گونه پیام ها را تولید می کنند یا انتشار می دهند از یک عقده روحی و روانی رنج می برند و دل شان می خواهد تمام نمادهای مذهبی را بمباران کنند. دوست دارند همه مساجد را به کاباره تبدیل کنند و یا تمام عناصر مذهبی را خرد و خاکشیر کنند. من هروقت پیام های این ها را می خوانم به یاد همان جریان های راست افراطی اروپا و آمریکا می افتم. یکی از رهبران آنها اخیرا گفته بود اگر من رییس جمهور شوم اجازه نمی دهم کسی نام فرزندش را «محمد» بگذارد. اسلام در نظر این ها چیزی کم تر از یک طاعون یا وبا نیست و باید به شدت با آن مقابله کرد. جوهره فکری این ها همان اندیشه های صلیبی قرون وسطاست که محمد را یک دروغگوی زن باره

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 14:07

صفحه بندی